![]() |
![]() |
|
| دل نشستــه در غروب ماتـــم تو |
|
««بسـم اللـه الرحمـن الرحیـم»» |
|
+ نوشته شده در
86/12/29ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
به بلبلی گفتم علاج فراق چیست از شاخه گل افتادو تپیدو مرد
|
|
+ نوشته شده در
86/12/28ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
در کلاس درس روزگار
در کنار نمرههای صفر و نمرههای بیست!
|
|
+ نوشته شده در
86/07/21ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری
دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری
من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم
شر م دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام ....
|
|
+ نوشته شده در
86/06/27ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
شب برای چیدن ستاره خواهم آمد
******
اگه پرنده پرواز یادش بره
اگه شیرین فرهاد یادش بره
اگه ماهی دریارو یادش بره
ولی من تو رو از یاد نمی برم
******
بدون تو شبی تنها و بی فانوس
خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد
وقت پایانم
|
|
+ نوشته شده در
86/06/24ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ولی کسی نفهمید ...
|
|
+ نوشته شده در
86/02/07ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
با سلام
به گول بعضی از بچه های
روزگاری به هجران گذشت
برگشتم
منتظرم باشید ...
(( یا حق ))
|
|
+ نوشته شده در
86/02/01ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود
تو با جامی ربودی ماه از آب چو نوشیدیم از آن جام گوارا تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند
|
|
+ نوشته شده در
85/06/05ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
يه طرف شكستن پاي فرار يه طرف منت خلق روزگار تن سپردن به تحمل خزون به اميد بي سر انجام بهار
من كه از سپيده ها جاري شدم ته اين ظلمت شب چه مي كنم من كه از قيد تنم رها بودم توي اين شكنجه گاه چه ميكنم من دل بستم اما تو ببخش راحتم كن از عذاب اين قفس
|
|
+ نوشته شده در
85/03/21ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
مبار اي آسمان تو ديگر امشب كه من ديشب بجايت گريه كردم بپاي بي وفايي هاي آن عشق به بختم صد دفعه نفرين كردم نشستم در فراقش زارو نالان ز داغ تا قيامت مويه كردم براي او كه روزي سرنوشتم بدستش حك شده بر سرنوشتم مبار اي آسمان تو ديگر امشب كه من ديشب به جايت گريه كردم چوشمعي سوختم من پابه پايش برايش تا به خاكستر نشستم
********* اول به وفا مي وصالم در داد چون مست شدم جام جفا را سر داد پر آب دو ديده و پر از آتش دل خاك ره او شدم به بادم بر داد
*********** دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشم سيلاب سرشك آمد و طوفان بلا رفت از پاي فتاديم چو آمد غم هجران در درد بمريم چو از دست در افتاد
**************
|
|
+ نوشته شده در
85/03/11ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود صدا در گلو شکستدیگر دلم هوای بیرون نمیکند تنها بهانه ی ما در گلو شکستسربسته ماند بغض گره خورده درد ل آن گریه های عقده گشا در گلو شکستای داد کس به داغ دل باغ دل ندادای وای های های عزا در گلو شکستآن روزهای خوب که دیدیم خواب بود خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکستتا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست
فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست ؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو
|
|
+ نوشته شده در
85/02/15ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو. |
|
+ نوشته شده در
85/01/15ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد ؟ و بعد از اين همه طوفان و هم پرسش و ترديد كسي از پشت نقاب پنجره آرام و زيبا گفت : تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است... و من در پاييزي ترين ويراني يك دل ميان بغضي از جنس يك غروب ساكت و نارنجي.... نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم عادت و پروانگي مان ...
دخترك - پسرك عشق همين نيست كه ميپنداري دوست دارم كه به اين وسوسه ،تن نسپاري ميرسد آخر اين جاده به تشويق جنون بهتر آن است در اين راه قدم نگذاري عشق يعني مه خودت را به كناري بنهي مثل موجي آن طرف خويش قدم برداري
، اون تو رو يادش نمي ياد فرقي نداره كه چقدر چه كم بدونه ، چه زياد بايد هنرپيشه باشي تا نقشو خوب بازي كني يعني كه وانمود كني يه جور ازش بدت بياد عاشق ديگه تو عصر ما هيچ جايي حرمت نداره انگار كسي نمره خوب واسه شجاعت نداره شايد يه جوري شده كه هيچ آدمي تو عصر ما براي انتخاب شدن ، اصلا لياقت نداره
|
|
+ نوشته شده در
85/01/14ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
بي تكلف ز غم هجر تو خون شد جگر م كاش آ تش زنم از آه خود اين پرده ي راز تا خبر دار كنندت ز غمت پرده درم **** ديگر ز پا فتاده ام اي ساقي اجل لب تشنه ام بريزبه كامم شراب را اي آخرين پناه من آغوش باز كن تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را **** بر گور عشق خويش شباهنگ ماتمم داني چرا نواي عزا سر نميكنم؟؟! تو صحبت محبت من باورت نبود من ترك دوستي زتو باور نميكنم نميكنم ****
|
|
+ نوشته شده در
84/12/29ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
چو شب گیرم خیالت را در آغوش سحر از بسترم بوی گل آید مست عشقم مست شوقم مست دوست مست معشوقی که عالم مست اوست کنم هر شب دعا که از دلم بیرون رود مهرت ولی آهسته گویم خدایا بی اثر باشد ***********************
********************** اینم بهت میگم آخرش به این نتیجه رسیدم که ... هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یک جا جمع نمی شود که در این سه واژه کوتاه معنی بشه: (( او دوستم ندارد ))
|
|
+ نوشته شده در
84/11/22ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
در حوالی دلم قاصدکی آواز تنهایی می خواند .اما من همصدای چکاوکم و همپای یاسهای عاشق شبانه و با خویش همسفرم در گذر مهتاب .دستهایم به امید من سبز مانده اند و من به امید حس غریبی که بوی خدا دارد .چقدر دلم آبی شده ، بیکرانه و دست نیافت ***** می خوام بمیرم دیگه آبی نیست که تو اون یه ماهی باشه وقتی تو پیرمی شی یه درخت فرسوده می شی خشک می شی بی روح می شیدیگه پرنده ای روی شاخه هات نمی یادکه بشینه و آواز بخونه دردو دل کنه فغان کنه مثال یه عاشق برا جفتش بخونه سفره دلشو وا کنه یکی از همین روزا که از خودم خالی شدم رفتم دنیای دیگه راحت شدم دیگه نمی مونم تنها راحت می شم تو هم بارفتنم زنده می شی شاد می شی{{جاوید جان این عکسم همونی بود که میگفتم معنیش کن}} {{خودتم میدونه چقدر می خوامت این شعرتوی عکسم مال تو}}
خیلی حرفا دارم که نگفته موند توی دلم تا ابد دیگه شاید آپ نکنم... ........................................................... ((خداحافظ))
|
|
+ نوشته شده در
84/10/19ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازند. گلويم سوتکي باشد به دست طفلکي گستاخ و بازيگوش واو يک ريزو پي در پي دم گرم گلويش را در گلويم سخت بفشارد بدين سان بشکند او سکوت مرگبارم را. این ترانه رو تقدیم می کنم به اونی که همه وجودمه ال...
|
|
+ نوشته شده در
84/10/15ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
من عاشق تو شدم و تو نفهميدي......!
و باز هم عاشق تو شدم.......باز هم نفهميدي.....!
ديوانه ات شدم........سر گشته ات شدم......ولي باز هم نفهميدي.....!
برايت تب كردم.......بيمار شدم...... ولي باز هم نفهميدي..........!
بي تو با تو بودم و با تو با هيچ كس....... ولي باز هم نفهميدي....!
سرشكم را به پايت ريختم و از برايت گريستم..... ولي باز هم نفهميدي....!
نگاهم را به تو دوختم .......به دو چشمت....!
و تو در چشمانم نگريستي...
ولي نخواستي......نفهميدي......!
با چشمانم عاشقي را به التماس كشيدم....ولي باز هم
نخواستي......نفهميدي.....!
صبر كردم........منتظر ماندم....... ولي باز هم نفهميدي........!
شبهايم تنها تو را صدا كردم......فرياد زدم......ولي هيچ نشنيدي......!
گريستم و ماندم.......ماندم و نگريستم..........ولي نفهميدي.........!
عشق را اسير كردم.....برايت به صليبش كشيدم.... باز هم نفهميدي......!
ماندم.........!
ماندم و ديدم ........!
صبر كردم و پير شدم..........!
و عاشقت ماندم............!
ولي باز هم نفهميدي..........! ميرم وميميرم وباز هم نخواهي فهميد.......! ******
دلت چه جوری آمد بگذری خیلی ساده تنهاش گذاشتی رفتی اما دل به کسی نداده هیچ از خودت میپرسی عاقبتم چی میشه!؟ نه مرده ام نه زنده، زنده به گور همیشه ****** میدونم دوسم نداری مثل روزای گذشته من خودم خوندم تو چشمات یه کسی دیگرو نوشتی میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من
|
|
+ نوشته شده در
84/10/12ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
من آن فرهاد دل خونم که کوه بیستون دارد . من آن مجنون تنهایم که با اسمی جنون دارد . من آن رامین محزونم که دور از ویس بیمارم . منم آن کوزه ی خالی که رنگی نیلگون دارد . منم آن شاعر عاشق که جای اشک خون دارد.
***** ميدونم فرقي نداره واست عاشق بودن من ميدونم واست يكي شد بودن و نبودن من اما روح من يه دريا پره از موج و تلاطم ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم
***** خسته ام خسته خسته از هم چیزو همه کس خسته از هرچه نیست و هست خسته از تو که نیستی و خسته از خود که هستم خسته ام خسته از نموندن و رفتنت خسته از نبودن تو و آواز بی کسی خسته از لحظه ها که پر از رویای برگشتن توست خسته از امید که هیچ وقت مرحمی بر روی دل پر دردم نبود از همه چیزو همه کس خسته ام حتی از زمستون که همیشه قلب یخی تورو به یاد من میاره و حکایت دستای سرد و چهره بی روح تورو برای من بازگو میکنه خسته از چشای ابری و گرفته که حتی یه قطره هم برای باریدن نداره خسته از رویاهایی که دیگه طلایی نیستن خسته از محبتی که هیچوقت صادق نبود خسته از غریبه ای که هیچوقت آشنا نشد
|
|
+ نوشته شده در
84/10/07ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
سلا م به همه دوستای خوبم که توی این مدتی که من این وبلاگ رو داشتم تنهام نذاشتن فقط می خواستم از خانمی به اسم عسل که توی نظرات نظر دادن و از خداوند طول عمر واسه کسی که با من این کارو کرده خواستار بودند. بگم که من تا حالا تنها نفرینی که واسش کردم این بوده که فقط کچل شه چون دلم نمی یاد نفرینش کنم. پس از شما هم عاجزانه درخواست می کنم که در مورد ایشون این جوری قضاوت نکنید چون ایشون باعث شدن که من به تنها آرزوی بزرگم که در زندگیم داشتم برسم و اونم این بود که چند ماه تونستم در کنارایشان باشم و اگه الان هم بمیرم هیچ آرزویی ندارم بازم ممنونم از نظرهاتون اینم یادتون باشه اونی که خودشم می دونست همه جونم و چقدر دوسش دارم رو نمی شه نفرینش کرد چون واسم مهمه بودنش ال... بازم از همه شماها ممنونم باتشکر ((سحا))
|
|
+ نوشته شده در
84/10/06ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
نمی آید ، نمی آید ....غروبی محنت انگیز است و مأیوس که می جویم نشان پای او را نگاه من به تردید است هر سو نمی یابم دریغا جای او را سکوتی سرد و محنت بار و سنگین صدای قلب من را می فزاید نمی یابم نشان پائی از او نگاهم را سیاهی می رباید چو می لغزد شب خاموش و تاریک بپندارم رخ او لغزد آرام « نمی آید ، نمی آید !» به قلبمفرو می ریزد افسون های آلام روم آهسته و سر در گریبان ز ظلمت های مشئوم شبانه فرو ریزد ز چشمم اشگ حسرت رسد بر گوش جانم این ترانه نمی آید ! نمی آید چه جوئی ؟ به دنبال خیال او چه بوئی ؟
**** تنهایی و سکوت دو دوست جدا ناشدنی .سکوتی که صدایش بلندتر از فریاد است ولی کسی صدایش را نمی شنود .سکوتی که غم دارد غمی با درد ، دردی با آه ، و آهی ...من تنهایی را درک کردم ، صدای سکوت را شنیدم ، غم را بارها دیدم ، درد را با تمام وجودم حس کردم ، و آه را کشیدم
**** خسته شدم از زندگی شکست های پی در پی از تنهایی و بیهودگی دلم گرفته از این روزگار بی رحم همه چیزم را از من گرفت حتی رویاهای بچه گیم را دیگر چیزی برایم نمانده احساس پوچی می کنم
**** آواز قناری تنها رفتم کنار پنجره دیدم :در پشت میله هاسر را در زیر بال برده قناری ، چنان که من پنداشتم آن را رفیق کوچک من امروزاز دست داده است .آخر چه روی داده ، قناری ! چه روی داد ؟ او را صدا زدم وقتی که بغض راه گلوی مرا گرفت اوسر بلند کرد آهی کشید و گفت :لعنت به دست سرد و زمخت شکارچی لعنت به این قفس اکنون در این مکان انگیزه ادامه هستی برای من یک مشت خاطره مشتی تداعی است .آنگاه سر را دوباره زیر پر و بال خویش برد
|
|
+ نوشته شده در
84/10/05ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
با پایه برهنه از دریا می آمدم تا انتهای غروب وقتی کفشم پر از دانه ی شن بود وقتی که صدفها را به ارمغان تو عاشقانه می چیدم دریا پر از مهتاب بود وقتی که چشم منتظرم ستاره ها را بدر قه می کرد سپیده ی اندوه سر زد و تنها مرغان سپید عاشق مرا می خواندند وقتی که تو را میان خلوت ساحل و دریای مسافر گم کردم...
|
|
+ نوشته شده در
84/10/02ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
تازه انگار داره باورم ميشه من و تو سايه و نوريم تازه انگار داره باورم ميشه با هم و از هم چه دوريم بين ما پنجره اي باز نميشه بين ما قصه اي آغاز نميشه بين ما هميشه يك ديواره تازه فهميدم حقيقت داره
|
|
+ نوشته شده در
84/10/02ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
آن هنگام كه بوتهء خار به روي زمين تنها بود خداوند گل سرخي در كنارش روياند آن گل سرخ كنار آن بوته خار شكفت خداوند برگشت و آن گل را از روي زمين با خودش به آسمان برد اما آن گل ديگر هرگز نشكفت آري آن گل سرخ ريشه اش پيش آن بوتهء خار جا گذاشته بود آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود و آن هنگام بود كه خداوند گريست و گريست ؛ و عشق را آفريد.
|
|
+ نوشته شده در
84/10/01ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
چه مي شد گر دل آشفته من به شهر چشم تو عادت نمي كرد پرستوي نگاهت ناگهان از دل آشفته ام هجرت نمي كرد چه مي شد اولين روز جدايي برايم تا قيامت شب نمي شد وجود با تو سرشار از اميدم گرفتار سكوت وشب نمي شد چه مي شد مي توانستم برايت غزلهايي بگويم عاشقانه و یادر آخرين مصراع شعرم بگيرم از وجودت يك نشانه چه مي شد زير باران نگاهت گل نيلوفري را ديده بودم و يا از باغ همسايه شبانه گل مريم برايت چيده بودم چه مي شد اولين روز جدايي برايم تا قيامت شب نمي شد وجود با تو سرشار از اميدم گرفتار سكوت وشب نمي شد چه مي شد زير سقف گيتي شب كنارم عاشقانه مي نشستي نمي گفتي مسافر هستي امشب تو بغض خسته ام را مي شكستي ***** مي خواهم براي از دست دادنت بگريم اما فراموش كرده بودم كه تمام اشكهايم را براي بدست آوردنت ریخته بودم
اینو تقدیم می کنم به اونی که خودش می دونه چقدر می خوامش ال... روی این نوشته کلیک کنید
|
|
+ نوشته شده در
84/09/28ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
می دانم ! دلت برا اینکه عروس شوی و آن لباس سپید زیبا قامت دل پسند تو را بپوشاند تنگ شده ولی آیا می توانی میزان ظلمت غم و اندوهی را که چون لباس سیاه تاریکی به قلب من سایه می افکند دریابی فرشتگان خداوند هم با لباس سپید عروسها در برابر معصومان جهان ظاهر می شوند ،پیامبران فرشته ها را در لباس نو عروسان مشاهده کرده اند ،تو نیز می خواهی مانند یک فرشته با لباس عروسها بال در آوری و به آسمان ها پرواز کنی و در آنجا امید و آرزوی خود را در بر گیری ،ولی هیچ اندیشیده ای این لباس عروسی با این موجود تیره بخت که دل شکسته خود را بتو سپرده چه می کند ،بجز اینکه من نیز برای خود لباس عروسی تهیه کنم تدبیری نیست ، مدتها لباس سپید من کفن جسم رنجیده من شده و مرا در میان گور سرد تاریک برای همیشه در آغوش خود خواهد فشرد آیا با این همه دوست داری عروس زیبای دیگران شوی؟؟؟؟؟؟ ((تقدیم به او که عروس دیگران شد)) آهنگ وبلاگ رو تقدیم می کنم به اونی که خودش می دونه چقدر می خوامش ال...
|
|
+ نوشته شده در
84/09/27ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
عاشق آن نیست که یک دل به صد یار دهد عاشق آن است که صد دل به یک یار دهد
**** گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
**** بهاروزمستان روزوشب دوستان ودشمنان همه می آیندومی روند تنها مرگ است که می آید می ماند
|
|
+ نوشته شده در
84/09/26ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
سرد است ایا در این دیار کسی هست که هنوز از آشنا شدن با چهره ی فنا شده ی خویش وحشت نداشته باشد !!!!آیا زمان آن نرسیده ست که این دریچه باز شود باز باز باز که آسمان ببارد و مرد بر جنازه ی مرده ی خویش زاری کنان نماز گزارد ؟؟ شاید پرنده بود که نالید یا باد در میان درختان یا من که در برابر بن بست قلب خود چون موجی از تاسف و شرم و درد بالا می آمدم واز میان پنجره می دیدم که آن دو دست آن دو سرزنش تلخ وهمچنان دراز به سوی دو دست من در روشنایی سپیده دمی کاذب تحلیل می روند و یک صدا که در افق سرد فریاد زد :خداحافظ !!!!!
|
|
+ نوشته شده در
84/09/24ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
سرنوشتم به من ميگه تو اين روزا مي ميرم ديگه هرگز روزاي من حرفاي خوب ندارن رفتن تو كه ديگه واسم اشكي نمونده نمي دونم كجا رفتي كه رفتي حالا هر وقت يادم مياد واسم چيا ميگفتي ديگه اشكم برام ميگه حرفارو خوب مي دونه توي تلخيه وجودم مثل اين اشكاي شورم توي اين وحشت تنها ميدونم فردا مي ميرم وقتي ياد تو نباشم ديگه از زندگي سيرم مثل اين اشكاي پيرم ميدونم فردا مي ميرم
|
|
+ نوشته شده در
84/09/24ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي كرد پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي كرد اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش مي رسيد مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم پاييز مي فهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود دل من اون آواره اي كه شبا مي گرده نبود اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور اگه تو مال من بودي،مي ذاشتمت روي چشام بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت شمعي كه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي پس مي رم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي
|
|
+ نوشته شده در
84/09/24ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سحا" متولد 1364 اهل تبریز "ساکن تبریز یه جورائی مثل هیچ کس" سوخته هزاره سوم " اهل علم و ادب " متخصص سخت افزار " نرم افزار و سازه های حک " دیوونه نگاه صاف " نه خط خطی نه ساده " مسافر ربوتیک ....ادامه دارد
عشق یعنی چه ؟ عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظارو انتظار عشق يعني هر چه بيني عكس يار عشق يعني ديده بردر دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني سوز ني،آه شبان عشق يعني معني رنگين كمان عشق يعني شاعري دلسوخته عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله برخرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يك تيمم، يك نماز عشق يعني عالمي رازو نياز عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آذر زدن عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني درد و محنت در درون عشق يعني يك تبلور، يك سرود عشق یعنی با تو بودن..... عشق یعنی ال... عشق يعني يك سلام و يك درود |
|
RSS
|